تبليغاتX
ژیله مو
 

نگاهي به اولين قانون مصوب حقوق بشر در قرن 21

 آيا قوانين مشکلا ت معلولا ن را حل کرده است؟ 

قرن 21 آغاز تحولي اساسي در ديد انسان ها نسبت  به يکديگر بود. اولين قانون تصويب شده حقوق بشر در قرن 21 تحت عنوان پيمان نامه حقوق انساني معلولا ن، ديد معلولا نه ترحم افراد را نسبت به افراد معلول  از بين مي برد، به طور اجتماعي به آن ها مي نگرد  و با استفاده از قوانين  تلا ش مي کند تا تبعيض ها را بر دارد. جلسه بازخواني پيمان نامه حقوق انساني معلولا ن توسط انجمن  معلولا ن باور و انجمن معلولا ن  ايران با حضور دکتر سهيل معيني، مشاور اسبق  وزير رفاه در امور معلولا ن و دکتر صابري، وکيل پايه يک دادگستري برگزار و تشريح شد.
در ابتدا سهيل معيني در باب چگونگي شکل گيري  اين پيمان نامه اين گونه آغاز کرد: پس از جنگ جهاني دوم، اولين سازمان هاي متشکل و نظام مند در کشورهاي توسعه يافته به وجود آمدند. اولين جرقه  رسمي براي تصويب  اين پيمان نامه از سال 1981 با طرح بهبود  زندگي نابينايان زده شد که به نکات مهمي از جمله مناسب سازي  محيطي و دادن امکانات توان بخشي و رفاهي به نابينايان اشاره شد و با اين مقدمه زمينه تصويب پيمان نامه فراهم شد.
شايان ذکر است با توجه به اين که بيشترين  دستاورد اين مفاد براي کشورهاي در حال توسعه مي باشد اما پايه گذاري و پيشروي  آن در کشورهاي توسعه يافته صورت گرفته است. چرا که بيش از 60 درصد  معلولا ن در آسيا زندگي مي کنند.
در دهه 90 ميلا دي باگسترش  فضاي مجازي، چگونگي  استفاده معلولا ن از رايانه و ديگر  وسايل  ارتباط جمعي  مورد بررسي  قرار گرفت  و براساس آن سازمان هاي دولتي کشورهاي توسعه يافته موظف شدند تا از شرکت هاي سازنده قطعات بخواهند در طراحي هايشان مواردي را مدنظر قرار دهند که افراد معلول نيز بتوانند از آنها استفاده کنند.
پس مقدمات تصويب  اين پيمان نامه در سال 2006 با استفاده از تجارب اکثر کشورها و به عنوان اولين قانون حقوق بشري قرن 21 فراهم شد. وي ادامه داد: «اين پيمان نامه 50 ماده و دو شاخص را در بر مي گيرد. اولين و اساسي ترين  شاخص، حقوق انساني افراد داراي معلوليت است و شاخص دوم بحث رفع تبعيض عليه معلولا ن مي باشد.» وي در پايان  صحبت هايش درباره چگونگي اجرايي شدن اين پيمان نامه اظهار داشت: در اين راستا سازمان هاي دولتي و غيردولتي دو وظيفه  بر عهده دارند.
اول، ترويج آن و دوم، ظرفيت هاي بالقوه را به بالفعل  در آوردن. در ادامه سمينار، صابري وکيل پايه يک دادگستري  گفت: «طرح هايي چون حقوق زنان، کودکان و برخي موارد ديگر از جنبه هاي گوناگون و به دليل مسائل فقهي  امکان سياسي شدن دارند چرا که در ابتداي راه در معرض آفت قرار مي گيرند. اما اين پيمان نامه از اين جنبه داراي ارجحيت مي باشد  که امکان سياسي شدن ندارد و رد شدن آن به صفر مي رسد.» وي در پايان اظهار کرد: اسناد حقوق بشري به خودي خود قابل اجرا نيستند بلکه بايد بدون اتلا ف وقت به تصويب برسند.
در اين مورد مي توانيم کشور پاناما را به عنوان کشوري پيشرو مثال بزنيم  زيرا بلا فاصله  پس از پذيرفتن پيمان نامه و با اختلا ف يک روز توانست قانون معلولا ن را در مجلس کشورش به تصويب برساند.


+ نوشته شده توسط زانیار در چهارشنبه 31 فروردین1390 و ساعت 19:25 |
 

 با اجتماع انجمن باور و ساير انجمن هاي فرهنگي

نهال صلح ودوستي در خانه هنرمندان کاشته شد 

گرامي داشت روز درخت کاري توسط انجمن معلولان باور در پارک هنرمندان تهران، هنري بود که خانه هنرمندان، انجمن هاي محيط زيستي، هنرهاي دستي و عده اي از دانش آموزان ابتدايي مدرسه عدل را دور هم جمع کرد تا نهالي به نماد صلح و دوستي بکارند.
صبح روز يک شنبه خانه هنرمندان شلوغ تر از حد معمول اش بود.از ساعت هشت صبح ميزها چيده و کاريکاتورها در فضاي باز نصب شدند تا علاقه منداني که به پارک مراجعه مي کنند حتي بدون ورود به ساختمان خانه هنرمندان و در يک فضاي باز بتوانند از کاريکاتورهايي که با موضوع "معلوليت و زندگي در شهر" کشيده شده بودند بازديد کنند. انجمن باور به عنوان متولي برگزاري برنامه روز درخت کاري، سه غرفه از مجموع شش غرفه موجود در پارک را در اختيار داشت. در غرفه ها محصولات فرهنگي انجمن باور از قبيل کتاب، کارت (باورهاي من)و صنايع دستي افراد داراي معلوليت به نمايش گذاشته شد.شايان ذکر است اين برنامه به مناسبت سفر  حسن مقيمي، توريست دوچرخه سوار داراي معلوليت عضوانجمن باور به کشور تاجيکستان بود که با "شعار صلح و دوستي با طبيعت در نوروز 1390" به آن کشور سفر مي کند. همچنين روز يک شنبه شاهد حضورانجمن هاي گابريک، يوز ايراني،  حمايت از حقوق کودکان و کانون فرهنگي و ورزشي تيرگان بود. در ابتداي برنامه، کتاب، دنياي استثنايي من، از سوي انجمن باور به دانش آموزان شرکت کننده ارائه شد. سپس ترانه ميلادي از اعضاي فعال انجمن باور ضمن خيرمقدم به دانش آموزان شرکت کننده اين کتاب را که توسط وي و با موضوع کودک داراي معلوليت نگاشته شده بود براي دانش آموزان تشريح کرد. بخش ديگري از برنامه بازديد از جشنواره تصوير بود.سپس آقاي احمدپور، از اعضاي انجمن دوستي ايران و تاجيکستان در خصوص درخت و درخت کاري براي شرکت کنندگان سخنراني کرد. در ادامه  خانم فتاحي از اعضاي جمعيت حاميان زمين، با تصوير گاندوها- تمساح هاي پوزه کوتاه ايراني- داستان کوتاهي را براي دانش آموزان خواند. هادي قباد از کانون فرهنگي و ورزشي تيرگان نيز ضمن قرائت شعري براي دانش آموزان و يادآوري نام گذاري سال 2011 به نام سال جهاني جنگل ها از آن ها خواست تا با مدادرنگي هايي که به همين منظور همراه خود آورده بودند، نقاشي اي را با اين مضمون بکشند و آن را براي انتخاب برگزيده ترين نقاشي به غرفه اين کانون تحويل دهند. کاشت نهال صلح و دوستي آخرين بخش برنامه روز درختکاري بود که به نماد صلح و دوستي کاشته شد.البته غرفه هاي فرهنگي انجمن هاي مذکور تا عصر در خانه هنرمندان داير و ميزباني براي هنرمندان آشناي خانه هنرمندان بودند. اما حاشيه هاي اين برنامه نيز به اندازه خود برنامه جلب توجه مي کرد بازديد کيومرث پوراحمد و عبدالله کوثري وعزت الله انتظامي هنرمندان بزرگ عرصه تئاتر و سينماي کشور که در لحظه حضورشان باعث خوشحالي دانش آموزان و ساير حضار شدند.


+ نوشته شده توسط زانیار در جمعه 5 فروردین1390 و ساعت 19:19 |

 

چهارشنبه سوری خود را چگونه گذراندید؟ 

اگر از من بپرسند چهارشنبه سوری خود را چگونه گزراندی ؟ مثل انشاهای دوران دبستانم، چهارشنبه آخر امسال را با یادی از گذشته ها می گویم. چندین سال قبل ساعت پنج- شش عصر روز سه شنبه که می شد، همه سور و شادی می کردیم. به کوچه ها می آمدیم. فش فشه، ترقه، دینامیت های ریز و ... را آتش می زدیم تا انفجار صورت بگیرد وهیجان هایمان را تخلیه کنیم. آتش روشن می کردیم. همه دور هم جمع بودیم. شب را روشن می کردیم. دل هایمان شاد بود از گرامی داشت یک روز تاریخی که با آتش وجود خودمان و هر چیز دیگر که دم دستمان می آمد همدیگر را خوشحال می کردیم و شادبودیم که آتش ، شب را برایمان روشن می کرد.

انگار وقتی شب روشن باشد ارزشش بیشتر از روزاست که بدون آتش روشن کردن هم روشن است . این گونه حتی کوچه ی ما که چراغ نداشت، روشن می شد.گاهی وقتی بر روی مواد محترقه ای که داشتیم حرکات خطرناکی انجام می دادیم . پدر و مادر به ما تذکر می دادند تا نکند به خودمان آسیبی برسانیم.

حتی گاهی اوقات یک چشم غره آنان کافی بود تا از کارمان دست بکشیم. اما نقطه شادی ما آن جا بود که پدر و مادری که ما را در مقابل خطرها حفظ می کردند و از بازی ما با آتش می ترسیدند، خودشان آتش چهارشنبه سوری را برایمان روشن می کردند و تنها در شرایط خطرناک بود که به ما تذکر می دادند. حتی وقتی ترقه هایمان را به سوی آنان می انداختیم، می خندیدند. بعضی وقت ها هم، پدر و مادر ترقه را جلوی پای ما می انداختند و ما می خندیدیم.

اما دیگرچند سال است آتش چهارشنبه آخر سال مثل قدیم ها لطفی ندارد. نه خنده ای در کار است و نه آتش درست و حسابی . امسال هم از ساعت پنج و شش منتظر چهارشنبه سوری بودم که انگار هر سال ، زمان شادی های چهارشنبه سوریش کمتر می شود.

در خیابان قدم می زدم و به چهارشنبه سوری فکر می کردم. سر هر چهار راه که می رسیدیم بیش از 100 مامور امنیتی را می دیدم که با نگاه هایشان به من خیره می شدند. گاهی مجبور می شدم از میان آنان راه بروم. قدم هایم از لباس های خوش ترکیبی که هیکل های کوچک آنان را هم بزرگ نشان می داد،گاهی می ترسیدند. ساعت پنج و 30 دقیقه بود و من هنوز راه می رفتم. آن طرف تر ماشینی را توقیف کردند. به راهم ادامه می دهم. چهار راه بعدی و چهار راه بعدی را هم گذراندم. اما خبری از ترقه ها نبود. هیچ آتشی هم روشن نبود. آیا مردم، تاریخ این روز باستانی را فراموش کرده بودند یا کبریت هایشان تمام شده بود؟

فکر می کردم و راه می رفتم. ساعت 6:30 شده بود. راهی را که آمده بودم برگشتم. کم کم صدای ترق تروق و بنگ و بینگ شروع شد. گام هایم را سریع تر کردم. حالاماموران ، حکم پدر و مادرهایمان را اجرا می کردند  ، اما تفاوت میان ماموران و والدین در این بود که پدر و مادرها خودشان آتش چهارشنبه سوری را برایمان روشن می کردند اما ماموران امنیتی به آتش روشن کردن ما هم چشم غره می روند. از میان مامورها رد می شدم. کتف هایشان باز بود و نگاه هایشان خیره. گوشیم زنگ می خورد اما جرات نداشتم گوشیم را جواب بدهم. با خود فکر می کردم نکند مامورها فکر کنند که می خواهم کبریت یا ترقه ای روشن کنم !

سرم را پایین انداختم وبه راهم ادامه می دادم تا به میدان اصلی که همه ساله مردم در آن جا آتش روشن می کنند و آواز می خوانند برسم. ساعت هفت شده بود. کم کم مردم را می دیدم. دیگر خیابان ها خلوت نبودند.

دوستانم را هم دیدم و ما هم ترقه روشن کردیم و می خندیدم.خیلی برایم جالب بود که پدر و مادرهای من و دوستانم چهارشنبه سوری امسال را چشم غره نمی رفتند و خوشحال بودیم که تفاوت سنی ما بین پدر و مادر ها و ما  در یک روز تاریخی، دیگر احساس نمی شد تا این که با تذکرهای ماموران روبرو شدیم و مجبور شدیم مراسم چهارشنبه سوری امسال را با لطفی اندک به پایان برسانیم اگرچه ترقه های خیلی کمی برای خندیدن داشتیم اما خندیدیم.

 

+ نوشته شده توسط زانیار در یکشنبه 29 اسفند1389 و ساعت 10:48 |

 

اگر اینترنت ملی بود،خیال خودتان وخودمان راحت می شد 

آخر چرا اینطوری؟ منظورم اینه که چرا اینطوری اینترنت را قطع می کنید ؟

مگرشما ( خ و م ) ندارید؟ ! (خرج و مخارج ) ؟!

هر ماه 20هزار تومان از بابت چه چیزی می گیرید؟ اینترنت پر سرعت ؟

به خدا، به پیر، به پیغمبر سرعت ندارد.

اصلا بهتره که روی تبلیغاتی که بر در و دیوار نوشته اید (اینترنت پر سرعت)،از این

پس بنویسید : ((اینترنت پر سرعت با سرعت کم ارائه می شود.))

دقیقا تفاوت اشتراک گرفتن اینترنت پر سرعت(adsl) با سرعتی که به مشتری ها

 ،به ویژه در این ایام،ارایه می شود همانند آن است که 19میلیون تومان تقدیم

کارخانه ایران خودرو جهت خودروی 206 تیپ 6 بکنی . اما وقتی می خواهی که

ماشینت را  تحویل بگیری ،کارخانه سایپا یک رنو مدل پایین که نقطه به نقطه آن

ضربه خورده است و کلی ساف کاری شده است و حتی بنزین ندارد و هر چند

ثانیه یک بار به تته پته می افتد را تحویلت می دهد.تا دم خانه هم نرسیدی که،

نفتش تمام می شود!

خوب اگر دلیل را هم بپرسی حتما جواب را اینگونه می شنوید: (( راهنمایی و

رانندگی اعلام کرده است که خودروی 206 سرعت بالایی دارد و بدین ترتیب

راهنمایی و رانندگی به خطر می افتد. به همان ماشین رنو راضی باشید!))

حالا هم وقتی در مورد adsl به آیسپی زنگ می زنید و می پرسید که چرا اینترنت

 من قطع شده است و یا این که وصل است اما یک روز طول می کشد تا صفحه ی

 وب بالا بیاید می گویند سرعت ها را پایین کشیده اند به خاطر برخی مسایل !!

یک بار به خاطر انتخابات

یک بار به خاطر 22 بهمن

یک بار به خاطر 25،26،27،و...

ماشا الله تو ایران هم هر روز خدا مناسبت داریم (حتی بعضی روزها 2تا شادی

یا2تا غم در هم آمیخته شده است که آدم نمی داند کدام یکی را جشن بگیرد

وبرای کدام یکی اشک بریزد!)

حتی نمیدانیم در روز شادی باید به اینترنت وصل شویم یا در روز غم؟

آخر برادر من ،خواهر من !

(...)

پاسخ: (...)

-اینترنت به این خوبی، کی گفته بده ؟

هان؟

موس رو فوت کنی هر صفحه ای که دل تنگت می خواهد را برایت می آورد!

 

+ نوشته شده توسط زانیار در پنجشنبه 12 اسفند1389 و ساعت 19:46 |

 

کسانی که می خواهند صدایشان شنیده شود

سومين جلسه مجمع عمومي انجمن معلولا ن باور، اين بار به گونه اي متفاوت از برنامه هاي قبلي اين انجمن برگزار شد. در اين جلسه خود اعضاي معلولا ن انجمن باور، مسووليت برگزاري و مديريت اين گردهمايي را برعهده داشتند. در اين مراسم محمدمقدم شاد، مديرعامل انجمن باور با اشاره به تجربه شخصي خود در خصوص پيگيري براي تبديل پله هاي نامناسب دانشگاه محل تحصيلش به رمپ هاي قابل استفاده براي معلولا ن اشاره کرد و از ساير معلولا ن نيز تقاضا کرد که براي احقاق حقوق خود، پيگيري را مدنظر قرار دهند. اما نيلونظري دانشجوي سال آخر دانشگاه آزاد،  واحد قلهک، از خاطره تلخش از پله ها مي گويد و با بيان اينکه دانشکده اش ده پله در زيرزمين واقع شده است مي گويد: يک بارپس از پايين افتادن از همان ده پله و جراحت بسيار شديد، براي احقاق  حقوقم به رياست کل دانشگاه آزاد مراجعه کردم اما يکي از اعضاي هيات رئيسه دانشگاه آزاد در پاسخ به اين معضل گفت: «همينه که هست!» نظري در پايان حرف هايش هم به صراحت گفت: «به مسوولا ن مي گويم که در حال حاضر گويي معلولا ن به شکل وسيله آزمون و خطاي مديران تبديل شده اند.»

در اين مراسم يونس رئوفي کارشناس ارشد مديريت نيز با ارايه چارت جديد سازماني براي انجمن باور تشريح کرد: هدف از ايجاد چارت جديد سازماني انجمن باور، اهداف مشخصي است که بايد به شکل خاصي هدايت شوند تا نتيجه بهتري در پي داشته باشد. رئوفي ادامه داد: «با توجه به فعاليت ها و عملکرد اعضا در سازمان مي توان چارت سازماني دقيقي را مشخص کرد اما گاهي افراد مورد نياز براي چارت مذکور در سازمان حضور ندارند و بايد افرادي را از خارج به داخل سازمان جهت تکميل چارت  بياوريم. در ادامه جلسه مناترابيان يکي از معلولين جسمي حرکتي از مدير عامل  انجمن باور پرسيد  که چرا علي رغم توانايي هايم به عنوان يک معلول نمي توانم در کارهايي که انتخاب مي کنم به موفقيت برسم؟ مقدم در پاسخ گفت: «متاسفانه همه ما به دنبال  يک چوب جادو هستيم  که کارهايمان را انجام دهد اما قاطعانه مي گويم  که هيچ چوبي  وجود ندارد  تا کار ما را راحت کند. تنها در اثر آموزش و تمرين است که مي توانيم  بر مشکلا ت فائق  بياييم. ما در انجمن باور از کليشه ها فاصله گرفته ايم و بيشتر از معلول بودن به انسان بودن فکر مي کنيم  و به عنوان انسان بايد در همه عرصه ها وارد  شويم.» مقدم شاد در پايان  اظهار داشت: «بايد همه ما از قانون موجود در ايران آگاه باشيم  تا بتوانيم  با توجه به قوانين  حمايتي از معلولا ن از حق و حقوق خود دفاع کنيم تا به حقي که به  ما تخصيص  داده شده نايل شويم.»

 روزنامه مردم سالاری

+ نوشته شده توسط زانیار در سه شنبه 10 اسفند1389 و ساعت 1:8 |

 

جريمه هاي رانندگي

در حالي که چشم هايت را به جاده دوخته اي و هرچند ثانيه يک بار به کيلومتر شمار

 ماشين نگاه مي اندازي تا سرعت قانوني و مطمئن را رعايت کني يا با رعايت مقررات

 گاهي از ماشين هاي سنگين و خودروهايي که آهسته مي رانند سبقت مي گيري،

 تابلوي ايست مامور راهنمايي و رانندگي را مي بيني که تا وسط جاده، خود را جلو

مي آورد تا خودروي شما را متوقف کند. حتما شما هم شنيده ايد که گاهي برخي از

 قوانين بد هستند و خوب اجرا مي شوند و گاهي برخي ديگر از قوانين خوب و مفيد

 هستند اما بد اجرا مي شوند. به جرات مي توان گفت اجراي قانون مهم تر از تصويب

 آن است به ويژه در مورد قوانيني که به نوعي مي توانند در ساختار فرهنگي اجتماع

موثر واقع شوند. در نتيجه نظارت بر کارهاي فرهنگي بايد توسط افرادي صورت گيرد که

 خود، فرهنگ مورد انتظار را دارا باشند. اين ازجمله اساسي ترين و پايه اي ترين مولفه

 هايي است که بايد در امر فرهنگ سازي مورد توجه قرار گيرد. امر راهنمايي و

 رانندگي از جمله مواردي است که مي تواند با راهنمايي کردن رانندگان فرهنگ

 صحيح رانندگي را آموزش دهد. گاه با تبليغات رسانه اي و گاه با جريمه هاي

نقدي.هنگامي که ماموران راهنمايي و رانندگي قانوني را به درستي به اجرا مي

 گذارند حتي اگر جريمه نقدي باشد، باعث خوشحالي رانندگان و ساير ناظران خواهد

 شد. اما اگر ماموران مزبور قانون را به درستي اجرا نکنند نه تنها رانندگان بلکه موجب

 ناراحتي ناظران و غيرناظران هم خواهد شد. به ياد دارم زماني که به خاطر نبستن

 کمربند ايمني جريمه پرداخت کردم، از زمان دريافت قبض جريمه تا زمان بعد از

پرداخت قبض مذکور خوشحال بودم که اجراي قوانين و مقررات راهنمايي و رانندگي

 کشور در حال بهبود است. اما زماني که چشم هايم را به جاده دوخته بودم و با

شش دانگ حواس، مسووليت جان سرنشينان داخل خودرو را به عهده گرفتم و در

حالي که قوانين و مقررات راهنمايي و رانندگي را مرور مي کردم ديدن ماموران

راهنمايي و رانندگي و نقض همان قوانين رانندگي توسط افسران باعث زير سوال

بردن قانون در ذهنم شد و اين جمله در ذهنم تداعي شد که گاهي در ايران ديدن

مامور راهنمايي و رانندگي به جاي احساس امنيت، احساس رعب و وحشت ايجاد

مي کند. رعب و وحشت از اجراي قانون در جاده اي خلوت درميان بيابان که قاضي و

دادگاه همانجا بابت جرمي که صورت نگرفته است، تو را محاکمه مي کنند.اگر بخواهم

 يک نمونه عيني از اين قوانين را بازگو کنم شايد خاطره رانندگي همراه با خانواده ام

مثال خوبي براي اين معضل باشد. در جاده ميان شهرهاي قروه و همدان مشغول

رانندگي بودم که با ديدن خط منقطع و مناسب بودن شرايط، تصميم به سبقت از يک

 خودرو کند رو گرفتم اما نتيجه کار منجر به جريمه 20 هزار توماني شد. من و چند تن

ديگر از رانندگان که مجبور به دريافت جريمه اجباري شديم وقتي دليل جريمه شدن را

 جويا شديم، پاسخ را اين چنين شنيديم: «قبلا اين قسمت از جاده خط منقطع داشته

 است اما اکنون کارشناسان تشخيص داده اند که خط مذکور بايد ممتد باشد و ما خط

 ممتد را کشيده ايم اما متاسفانه پاک شده است.»کمي برايم جالب شد و باعث

چند سوال بي پاسخ شد.1- چگونه امکان دارد خط منقطعي که قبل از خط ممتد

(جديد) بر روي جاده نقاشي شده است، همچنان باقي بماند اما خط ممتد(جديد) به

 زودي پاک شود؟!2- آيا نمي توانستيد قبل از فصل زمستان يک خط سفيد ممتد

جديدتر بر روي جاده بکشيد تا جلوي از دست رفتن جان هم وطنان و پرداخت جريمه

ناصحيح توسط آنان را بگيريد؟!اينجاست که جريمه ها به جاي فرهنگ صحيح رانندگي،

 فرهنگ ناصحيح رانندگي را مي آموزند.

 

روزنامه مردم سالاری.زانیار احمدی

 

+ نوشته شده توسط زانیار در شنبه 23 بهمن1389 و ساعت 22:46 |

نگاهي به وضعيت مصدومان مناطق مرزي کشور

وقتي بيکاري مسبب معلوليت مي شود

 

تصورش چندان سخت نيست که برخي از شهروندان مناطق مرزي کشورمان به

دليل نداشتن شغلي براي امرار معاش، مجبور هستند که با قاچاق کالا به کشورهاي

 همجوار، ارتزاق کنند.

 اما هر ساله شاهد آسيب ديدگي برخي از اين افراد بر اثر رفتن روي مين هاي ضد

 نفر و يا شليک گلوله مرزبانان ايراني به برخي از اين دسته از هموطنان هستيم که

 اين برخوردها گاه آنان را دچار معلوليت مي کند و يا حتي به کام مرگ مي کشاند.به

 طور مثال، دو ماه گذشته در مرز باشماخ شهرستان مريوان ( هم مرز با عراق) يک

سرباز ايراني، در خاک ايران به شخص ايراني در خاک کشور عراق که جهت حمل کالا

 به آن کشور رفته بود شليک مي کند واکنون چشم چپ شخص مذکور نابينا شده و

وضعيت حقوقي وي همچنان نامشخص است.

متاسفانه تکرار اين حوادث تلخ دور از انتظار نيست و اين گونه رخدادها مي تواند هر

 بار حادثه اي تازه بيافريند. در اين باب چند مصاحبه با برخي از صاحب نظران اين حوزه

ترتيب داديم که در ابتدا به سراغ ناصر آسيابي، عضو کميسيون حقوق بشر اسلامي

 رفتيم و نظرات وي را درخصوص اين معضل حقوقي- اجتماعي جويا شديم.آقاي

 آسيابي آيا نيروهاي نظامي داخل ايران مجوز شليک به شخصي در مرز کشوري

 خارجي را دارند؟سربازهاي مرزبان تنها وظيفه دارند که ورود و خروج در مرزها را

 کنترل کنند و اجازه ندهند خروج غيرقانوني صورت بگيرد. امابر طبق قانون اجازه ندارند

 به مرز کشورهاي خارجي شليک داشته باشند چرا که به حريم آن کشور تجاوز

مي شود. اگر چنين اتفاقي بيفتد بايد مورد پيگرد قانوني قرار بگيرند.با توجه به

 اين که جرم مذکور از سوي سرباز ايراني رخ داده است، دادگاه شخص خاطي در

ايران برگزارمي شود يا کشور عراق؟به طور قطع در محاکم داخلي مورد بازخواست

 قرار مي گيرد و اگربين ايران و عراق معاهداتي در بحث مرزها وجود داشته باشند،

 کشور عراق مي تواند سربازمتخلف را استرداد کند. با اين حال شرايط مرزي حساس

 است و گاه مرزداران مي توانندمراقبت هاي ويژه اي نسبت به شرايط خاص انجام

 دهند.در ادامه، نظريات يکي از اعضاي انجمن نخبگان معلول را در اين حيطه پيگير

 شديم دکتر علي صابري از بعد حقوقي اين دسته از معلولا ن آسيب ديده نگاه

مي کند.با توجه به شرايط شخص آسيب ديده آيا اين دسته ازمعلولا ن مورد حمايت

دولت قرار مي گيرند؟

به ادامه مراجعه شود

روزنامه مردم سالاری .زانیار احمدی

http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=97937&Keyword=بيکاري


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زانیار در پنجشنبه 14 بهمن1389 و ساعت 22:34 |

 

اجرای طرح یارانه ها

ما هرچه می خواهیم به دنبال سوژه بگردیم و در موردش بنویسیم، خود سوژه به سراغمان می آید

می گوید:  حرف های جالبی را در بحث های کوچه و بازار می شنویم .برخی ها می گویند طرح خوبی است

و برخی هم می گویند نیست.

مسئله ای که از یک روستا نشین گرفته تا یک سرمایه دار درگیر خود کرده است. اکنون اگر به یکی

از روستاهای دور افتاده سربزنیم وچگونگی وضعیت و طرح یارانه ها را از مردمش جویا شویم قطعا پاسخ

 مثبتی را می شنویم. یک روستایی که تا قبل اجرای یارانه ها تنها با 15 الی 20 هزار تومان می توانست

 زندگی کند و بیشتر نیازهای خوراکیش را از تولید خود به مصرف خود می رسانید) اکنون با یک مبلغ

 بیشتر به زندگی خود ادامه می دهد. و از این قضیه راضی و خرسند است.

آنها خود سوخت حیوانات اهلی را تهیه می کنند و به فکر بنزین لیتری 700 تومانی نیستند به فکر قیمت نان

 های 100 و 200 تومانی و سنگک های 1500 تا 20۰0 تومانی (قانونی یا غیر قانونی) نیستند. و دیگر

 آنکه غالبا جمعیت خانوار آنها زیادتر (یعنی دریافت مبلغ بیشتر از یارانه ها) و به نحوی کم توقع تر از

 جامعه شهر نشینی هستند.

این قشر را می شود راضی ترین افراد جامعه از اجرای طرح یارانه ها اعلام کرد. اما از سوی دیگر، رفته

 رفته این جامعه سنتی به شهر ها مهاجرت می کنند و هر روز از تعداد آنها کاسته می شود.

اما از سویی دیگر پناه بر خداُ جامعه ما طبقه بندی شده است و اکثریت مردم از وضعیت مالی مناسبی

 برخوردارنیستند. با این اوصاف افرادی که در سطح متوسط جامعه قرار دارند. رفته رفته با اجرای طرح

 یارانه ها به قشرضعیف جامعه تبدیل می شوند و می توانیم آن وضعیت را در قالب یک شوخی اینگونه

تعبیر کنیم که جامعه شهری مجددا باید به روستاها مهاجرت بکنند.در ضمن  قشر سرمایه دار هیچ آسیبی

 نخواهد دید.اینجاست که باید گفت ایول یارانه ها

 

+ نوشته شده توسط زانیار در شنبه 25 دی1389 و ساعت 16:4 |


Powered By
BLOGFA.COM